الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
87
منطق مقارن (فارسى)
عبارت است از اينكه ذاتى را نمىشود از ماهيت برداشت و رفع آن از ماهيت غير ممكن است ، چه اينكه ماهيت بدون آن تحقق نمىيابد . « 1 » 2 - علامت دوم ذاتى ، تقدم جوهرى آن بر ماهيت است ، بگونهاى كه بناچار بايد نخست اين معنى موجود باشد تا ماهيت تحقق يابد مثلا براى تحقق انسان نخست بايد حيوان تحقق يابد . 3 - ذاتى تعليل بردار نيست ، سئوال : چرا انسان ، انسان شده است ؟ صحيح نيست چرا انسان حيوان شده است ؟ نيز صحيح نيست . * * * هنگامى كه با علائم مزبور ذاتيات يك شيئى را تحصيل نموديم بايد آنها را مرتب نماييم و براى ترتيب دادن آنها نخست از ذاتى اعم شروع مىكنيم و تدريجا اجناس و فصول زير آن را ميآوريم . 4 - مغالطات معرف در اين مبحث نمونههايى از خطاى در تعريف را باز مىگوييم تا خواننده محترم توجه يابد و از امثال آنها پرهيز كند . 1 - گاهى عرض به جاى جنس گرفته مىشود ، مانند اين گفته : " عشق افراط محبت است " در حالى كه عشق محبت مفرط است و نه افراط محبت . 2 - گاهى جنس را با نوعش تعريف مىكنند ، مثل اين گفته : شر ، ظلم به مردم است " در صورتى كه ظلم نوعى از انواع شر است . 3 - گاهى موضوع ، بجاى جنس اخذ مىشود ، مثلا گويند : صندلى
--> ( 1 ) - ابن سينا در اين رابطه گفته است : و كل كلى فاما ان رفع ، وجود ما قيل عليه يمتنع . كالجسم للانسان و النبات ، فهو الذى له يقال الذاتى " . بارى علامت اصلى ذاتى همين است و ساير علامتها فرع آن و عجيب آنكه مرحوم سبزوارى آن را ذكر نكرده است .